عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

536

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

وهب بن منبه قال : - اوحى اللَّه عز و جل الى آدم ع أنا اللَّه ذو بكة اهلها جيرتى ، و زوارها و فدى و اضيافى و فى كنفى ، اعمّره باهل السماء و اهل الارض ، يأتونه افواجا شعثا غبرا ، يعجّون بالتكبير عجيجا ، و يضجّون بالتلبية ضجيجا ، و شجون الدماء شجا ، فمن اعتمره لا يريد غيره ، فقد زارنى و ضافنى و وفد الىّ ، و نزل بى ، و حق لى ان اتحفه بكرامتى ، اجعل ذلك البيت و شرفه و ذكره و سناه و مجده لنبى من ولدك يقال له ابراهيم ارفع به قواعده ، و اقضى على يديه عمارته ، و انبط له سقايته ، و اريه حلّه و حرمه ، و اعلمه مشاعره ، ثم يعمّره الامم من بعده حتى ينتهى الى نبىّ من ولدك يقال له محمد ، هو خاتم النبيين فاجعله من سكّانه و ولاته و حجّابه و سقاته ، فمن سأل عنّى يومئذ فانا مع الشعث الغبر الموفين بنذورهم ، المقبلين الى ربهم . » معنى حديث آنست - كه خداوند بزرگوار كردگار نامبردار بآدم صفى وحى فرستاد ، كه اى آدم منم خداوند جهان و جهانيان ، آفريدگار همگان ، پادشاه كامران ، منم خداوند بكة ، نشينندگان در آن همسايگان منند ، و زوّار آن وفد من‌اند ، و مهمانان من اند ، و در پناه من اند ، باهل آسمان و زمين آبادان دارم و بزرگ گردانم اين بقعه ، تا از هر سويى و هر قطرى جوك جوك مىآيند مويهاشان از هم بر كرده ، و رويها گرد گرفته از رنج راه ، تكبير گويان و لبيك زنان ، روى بدان صحراى مبارك نهاده ، و به خون قربان زمين آن رنگين كرده ، اى آدم ! هر كه اين خانه را زيارت كند ، و در آن مخلص بود ، وى مهمان منست ، و از كسان منست ، و از نزديكان به من است . سزاى جلال من آنست كه وى را گرامى كنم ، و با تحفهء رحمت و عطاء مغفرت باز گردانم ، اى آدم ! در فرزندان تو پيغامبريست نام وى ابراهيم ، خليل من و گزيدهء من ، بدست وى بنياد اين خانه بر آرم ، و عمارت فرمايم ، و شرف آن پيدا كنم ، و سقايهء آن پديد آرم ، و حرم آن را نشان كنم ، و پرستش خود در آن وى را بياموزم . پس از وى جهانيان را فرا عمارت آن دارم ، و توقير و تعظيم آن در دلشان نهم ، تا نوبت به محمد عربى رسد ، خاتم پيغامبران ، و چراغ زمين و آسمان ، مولد و منشأ وى گردانم ، مهبط وحى منزل كرامت وى كنم ، سقاية و نقابة و ولايت آن بدست وى مقرر كنم ، وانگه مؤمنانرا